خرید بک لینک
گزارشی از مهم‌ترین نکات مربوط به «و زمین های بایر آبادی کوه زاییدند...».چشم انداز(شعرهای آزاد و دستنوشته های من) زبان بستمو  اشک هایم را فرو خوردم،انسان ها  هر کجا که باشنددر انزوا و تنهاییبه زادگاهشان شبیه می شوند...پشت سرت،دردها  که فزونی گرفتآنقدر نبودنت، روی هم تلنبار شدکه زمین های بایر آبادیآووس شدند و کوه زاییدندو گون گون خاطره بر پیکرم روییدو گل داد،  اکنون، هرگاه به تو فکر می کنمزنبورها بر سرم می ریزند و بچ می دهندنمی دانم، نام تو عطر گل های بهاری ستیا من ادکلن زده ام؟می دانی یک کوه را

برچسب: نویسنده: طاها نوروزی تاريخ: سه شنبه 30 تير 1405 ساعت: 18:39

از لکستان تا به گوغر... آخرین اطلاعات منتشرشده درباره «از لکستان تا به گوغر...» را در ادامه بخوانید. چشم انداز(شعرهای آزاد و دستنوشته های من)  این چهارگانی(رباعی) پیشکش می شود به استاد محمد سلطانی نژاد،ادیبی اهل دل و توانمند از طایفه ی لک شهرستان بافت،آنکه سرش را در آسیاب دانش و تجربه سپید کرده است،آنکه به وطن دوستی ،زادگاهش کیسکان را "لکستان" می نامد و زادگاهم را گوغرستان... از لکستان تا به گوغر از بزنجان تا به خبراز یکایک شهر و استان ها که می نامند ابربا همان جغرافیا و با همین تاریخ سبزمی کن

برچسب: نویسنده: طاها نوروزی تاريخ: سه شنبه 30 تير 1405 ساعت: 18:39

کودک کار گزارشی از مهم‌ترین نکات مربوط به «کودک کار». چشم انداز(شعرهای آزاد و دستنوشته های من) چه کسی می داندپشت این پنجره و پنجه ی ماهمی زند سرمه ی اندوه زمانظلمت فقر به چشمان یتیممی چکد در دل شبلکه ی ابر ستمدیده، گراننگران روی گلیم  من از او می پرسمآرزوهایت چند؟می دهد با دو لب خشکجوابم لبخند:" آرزو چیست دگر؟می فروشم به تو و مردم شهرسر میدان و گذرواکس با شاخه ی گللنگ و دستمالسپنددانه و فالاین منم، کودک کار که چنین گشته دچار... من شما را گویممردم مرده و مادینه پرستمردم مسرف و اشکمبه پرستمردم ب

برچسب: نویسنده: طاها نوروزی تاريخ: سه شنبه 30 تير 1405 ساعت: 18:39

در این گزارش، تازه‌ترین اطلاعات درباره «چریق صبح» را می‌خوانید.چشم انداز(شعرهای آزاد و دستنوشته های من) به تو خیره می شومخیره به خونگاه غروب در گرگ و میش پاییزکه دلتنگی ام را زیر دندان های خاکستری اشبه هم می فشارد و خفه می کندو هم زمان در آن سوی جهاناز ستیغ کوهو از چریق صبح*بر پنجره ی  اتاق خواب مردی دیگر می تابدو شواش می خواهد**تو را از اینجااز پشت کوه شکسته ی غروبم زمزمه می کنم زمزمه می شویهر شب از لابلای دره ی سکوت منو تکرار می شویهر روز از  شیار زخمی این زبان خشکگویند زمستان، آواز گرگ زیباس

برچسب: نویسنده: طاها نوروزی تاريخ: سه شنبه 30 تير 1405 ساعت: 18:39

در این مطلب، جزئیات مربوط به «آهای درخت سبز...» ارائه شده است.چشم انداز(شعرهای آزاد و دستنوشته های من) ناگهان یادم آمددر فرهنگ گویش روستای پدری امهرگاه می خواستند رهگذر ناشناسی را صدا بزنندمی گفتند:" آهای درخت سبز، فرصت! کجا می روی؟آهای درخت سبز!بیا و بنشین و چای بنوشو بگو خبر از هرکجا که داری..."می دانی،دلشان تنگ بود و به دنبال هم صحبت،آه...و امان از دلتنگی،امروز دلم حال عجیبی داردو چون کبکی گیرکرده در دروک *خود را به زمین و زمان می زندبه گمانم در فرسنگ ها دورترموهایت را در باد رها کرده ایکه ج

برچسب: نویسنده: طاها نوروزی تاريخ: سه شنبه 30 تير 1405 ساعت: 18:39

در این گزارش، تازه‌ترین اطلاعات درباره «خداکند که بهار بیاید...» را می‌خوانید.چشم انداز(شعرهای آزاد و دستنوشته های من) خدا کند که بهار بیایدگل بدهد بادام چشم هایتتا بهانه ای شود که زنبورهای عسل برگردندبه این باغو نسیم، بوی تریاک این روزها را ببردآنکه در میانه ی کوچ،برگشت و بهار سرحد* را ندیداز آب تلخن** رودخانه خورده بودوگرنه کسی که دست در آب سرد چشمه کرده باشدفرق زندگی و زردآلو را خوب می داند...*سرحد:سرد حد،سردسیر و ییلاق در گویش جنوب**تلخن:آب بسیار گل آلود در گویش گوغر RSS

برچسب: نویسنده: طاها نوروزی تاريخ: سه شنبه 30 تير 1405 ساعت: 18:39

در این مطلب، جزئیات مربوط به «آینه ی جهاز مادرم...» ارائه شده است.چشم انداز(شعرهای آزاد و دستنوشته های من) مادرجان!گاهی که روحم می خارد،می روم سراغ جهاز قدیمی ات،آینه ی قاب چوبی و ترک خورده ات را برمی دارم و به آن زل می زنم ،از حافظه ی آبگینه رد می شوم می رسم به جشن عروسی ات،صدای ساز و دهل استاد نادعلی کل روستا را گرفته،بوی حنا می آید،دستمال های رنگی،چوب بازی،زنان روستا دسته جمعی آبادون می خوانند،تو را رشمه به دست ،تو را با تمام زیبایی و شکوه عشایری ات،سوار بر اسب حناگرفته و یراق بسته ای می آور

برچسب: نویسنده: طاها نوروزی تاريخ: سه شنبه 30 تير 1405 ساعت: 18:39

آخرین اطلاعات منتشرشده درباره «بوی خوش آموزگارم...» را در ادامه بخوانید.چشم انداز(شعرهای آزاد و دستنوشته های من) نخستین روز مهر است،از خواب برخاسته ام و نشسته ام گوشه ی سفره و دارم چای شیرینم را به هم می زنم،داداش محمدعلی که یک و نیم سال از من بزرگتر است از خواب نازش بیدار نمی شود،مادرم در حالی که دارد آینه قرآن و شربت را در سینی مسی پرنقش و نگاری می گذارد،هی زیر لب غرولندی می کند و حرص می خورد که چرا اینقدر محمدعلی را صدا می زند که از خواب برخیزد و آماده ی به مدرسه رفتن شود،او پشت گوش می انداز

برچسب: نویسنده: طاها نوروزی تاريخ: سه شنبه 30 تير 1405 ساعت: 18:39

صفحه بندی